زنان عرب سياسی صدر اسلام بنت حرث بن عبدالمطلب


فعاليت‏سياسى دختر حرث بن عبدالمطلب

كتاب: زن در آينه جلال و جمال صفحه 305

نويسنده: آية الله عبدالله جوادى آملى

نمونه ديگر دختر حرث بن عبدالمطلب بن هاشم است كه معاصر معاويه بود و همانند ساير اصحاب على سلام الله عليه از مكتب والاى علوى حمايت و دفاع مى‏كرد. روزى معاويه با عمرو عاص و مروان نشسته بود، اين بانو در حالى كه سن زيادى را گذرانده بود وارد شد. معاويه از او سؤال كرد: شما در چه شرايطى به سر مى‏بريد؟ گفت: ما با هيئت‏حاكمه‏اى روبرو هستيم كه كفران نعمت كرده است و نسبت‏به ما بد رفتارى مى‏كند. اما:

«كلمتنا هي العليا ونبينا عليه الاف التحية والثناء هو المنصور فوليتم علينا من بعده وتحتجون بقرابتكم من رسول الله ونحن اقرب اليه منكم وكنا فيكم بمنزلة بني‏اسرائيل في آل فرعون وعلي بن ابي طالب عليه الصلوة والسلام كان من نبينا بمنزلة هارون من موسى وغايتنا الجنة و غايتكم النار»

اين سخنان را در كمال فصاحت و بلاغت در دربار معاويه انشاء كرد. درباره اين بانو گفته‏اند كسى بود كه:

«اذا خطبت اعجزت و اذا تكلمت اوجزت‏» (1)

اگر خطابه‏اى ايراد مى‏كرد، ديگران را به عجز وادار مى‏نمود، واگر سخن مى‏گفت، موجز و مختصر حرف مى‏زد. ممكن است كسى خوب، حرف بزند ولى حرف خوب نداشته باشد اما اين بانو پيام خوبى داشت. در آغاز خطبه گفت كلمتنا هي العليا، چون:

و كلمة الله هي العليا (2)

يعنى: منطق ما منطق خداست و چنين منطقى همواره عالى و پيروز و ظفرمند است

«و نبينا هو المنصور»

ذات اقدس اله، هم از اعتلاى كلمه خود سخن گفته و هم از منصور بودن رسولان خود خبر داده است كه:

كتب الله لاغلبن انا و رسلي (3)

من مقرر كرده‏ام كه دين من و پيام آوران و حافظان دين من، از نصرت خاص برخوردار باشند. اين بانوى شجاع در ادامه سخنش مى‏گويد: «فوليتم علينا بغير حق‏» شما ظالمانه بر ما حكومت مى‏كنيد، در صورتى كه سند ولايت‏شما، كه قرابت‏به رسول خدا صلى الله عليه و اله است، به نام ماست، ما به رسول اكرم صلى الله عليه و اله از شما نزديك‏تريم. و ما متاسفانه در حكومت‏شما همانند بنى‏اسرائيل در ميان آل فرعون، به سر مى‏بريم. يعنى شما چون آل فرعون هستيد، و ما چون بنى‏اسرائيل مستضعف و محروميم.

و منزلت على بن ابى طالب سلام الله عليه نسبت‏به رسول اكرم صلى الله عليه و اله، منزلت هارون است نسبت‏به موسى عليه السلام.

اين بانوى سخنور، در اين خطبه كوتاه، چندين جمله قرآنى و حديثى را گنجانيده است «كلمتنا هي العليا» اقتباس از قرآن است، «نبينا هو المنصور» نيز از قرآن گرفته شده، وهمچنين «كنا فيكم بمنزلة بنى‏اسرائيل...» نيز از قرآن گرفته شده است. وبيان منزلت على بن ابى طالب عليه السلام از حديث منزلت اخذ شده است كه:

«ا فلا ترضى ان تكون مني بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبي بعدي‏» (4)

حضور ذهنى اين بانو نسبت‏به آيات قرآن و بهره‏گيرى از آنها در خلال خطبه، تسلط بر احاديث واعمال جملات آن در ضمن سخن، نشانه بلوغ ادبى او است. آنگاه اين زن سالمند در بحبوحه قدرت امويان به معاويه مى‏گويد:

«و غايتنا الجنة و غايتكم النار»

پايان امر ما بهشت و پايان كار شما دوزخ است.

عمرو عاص كه در مجلس نشسته بود اهانت نمود، واين بانو جوابى داد مشابه جواب امام دوم كه مرحوم طبرسى در احتجاج آورده است (5) گفت:

«و انت‏يابن الباغية تتكلم و امك كانت اشهر امراة بغي بمكة واخذهن للاجرة ادعاك خمسة نفر من قريش...»

تو مشوبيت نژادى دارى، عده زيادى داعيه پدرى تو را داشتند وبالاخره تو را به عاص ملحق نمودند، بنابراين تو حق سخن گفتن با مرا ندارى. مروان اعتراض نمود، وبه او نيز جواب تلخى داد. سپس رو به معاويه كرد و گفت:

«و الله ما جرا علي هؤلاء غيرك‏»

سوگند به خدا جز توكسى اينها را بر ما - بنى‏هاشم - چيره ننمود.

معاويه از روى ناچارى گفت: «الك حاجة؟ هات حاجتك؟ » كارى دارى؟ گفت: «ما لي اليك حاجة‏» من از تو حاجتى نمى‏خواهم و از دربار معاويه بيرون آمد. و معاويه پس از رفتن اين بانو رو به درباريان نمود وگفت «لان كلمها كل من في مجلسي لاجابت كل واحد منهم بجواب خلاف الاخر بلا توقف‏» اگر تك تك شما با او سخن مى‏گفتيد او بدون تكرار و توقف همه شما را ساكت مى‏نمود. يعنى ممكن است در اهانت‏به او همه شما يك سخن داشته باشيد، ولى او در پاسخ شما براى هر يك جواب مخصوص دارد، چون «ان نساء بني هشام اصعب من رجال غيرهن في الكلام‏» زنان هاشمى در خطابه وسخن از مردان قبايل ديگر نيرومندترند ونمونه آنها همين بانو است كه: «اذا خطبت اعجزت وان تكلمت اوجزت‏» .

اگر زنى مرثيه بخواند مى‏گويند: او اهل رقت و عاطفه است و نشانه حضور سياسى نيست اما يك وقت زن سالمندى، با اين كه توانمندى را از دست داده، وارد دربار نيرومند امويان مى‏شود وهمه آنها را محكوم مى‏كند و قاطعانه سخن مى‏گويد، اين امر، حضور سياسى يك زن سالمند را تفهيم مى‏كند. شعر گفتن و حرف زدن تنها نشانه حضور سياسى نيست، اگر محتوا، رقت و مرثيه و نوحه است، آن هم نشانه حضور در صحنه نيست ولى اگر محتوا، استفاده از آيات سياسى قرآن و احاديث‏سياسى اهل بيت عليهم السلام است، و طرز برخورد، محكوم كردن حاكمان ستم مى‏باشد، اين نشانه حضور سياسى است.

مطلب مهمى كه تاكيد بر آن لازم است، آن است كه مشابه اين كار را اباذر رضوان الله عليه نيز انجام داد ولى در مورد اباذر دهها گفتار ونوشتار و مقاله و رساله تهيه شده كه اگر همين رساله‏هاى فراوان و گفته‏ها و نوشته‏ها و مقاله‏ها درباره حضور سياسى اين زن نوشته مى‏شد، ديگر كسى نمى‏گفت، زن حق شركت در مسائل سياسى را ندارد، يا سابقه حضور سياسى نداشته، يا اگر زن، فرتوت وسالمند شد ديگر رشد سياسى ندارد و...، سبب شهرت اباذر همان مصاحبه‏هاى سياسى وبرخوردهاى تند او بوده كه در اثر آن شهرت، عده‏اى از مردها به راه افتادند تا اباذرگونه حضور پيدا كنند، واگر برخورد اين بانوان سياسى، نيز بازگو مى‏شد، بانوان فراوانى همانند آنان در صحنه حضور مى‏يافتند.

پى‏نوشت‏ها:

1. در المنثور في طبقات ربات الخدور، ص 25.

2. توبه، 40.

3. مجادله، 21.

4. سيره ابن هشام، ج‏2، ص‏520.

5. الاحتجاج، چاپ دو جلدى نجف، ج‏1، ص‏411

  
نویسنده : lafteh ahwazi ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ٢٤ مهر ۱۳۸٤
تگ ها :