اهواز و رفسجانی در کتاب امیرکبیر

باسمه تعالی

 

کتاب: امیرکبیر یا میرزا تقی خان
فراهانی

نویسنده: اکبر هاشمی رفسنجانی

موسسه: انتشارات فراهانی، تهران،
اسفندماه 1346 هجری شمسی

 

موضوع : تقی هزاوه ای ( میرزا تقی خان
فراهانی) ملقب به امیرکبیر فرزند کربلائی محمد قربان (قاپوچی) اهل قریه هزاوه در
مجاورت فراهان واقع در دو فرسخی شمال غربی شهرستان اراک.

 

ص
26آورده است:

خانم
شیل همسر وزیر مختارانگلیس در کتاب خود می نویسد؛ انتخاب امیرکبیر برای سفارت
ارزنه الروم (دولت عثمانی) به اشاره سفیر انگلیس صورت گرفته است، به هر حال
امیرکبیر اواخر سال 1259 در راس هیئتی از تبریز 
عازم ارزنه الروم شد. و در ارزنه الروم با نماینده دولت عثمانی، نوری افندی
و وساطت نمایندگان روس و انگلیس کمیسیونی برای مذاکره تشکیل گردید و بنا به
پیشنهاد امیرکبیر، تمام مذاکرات و تصمیمات نوشته می شد. سفارت امیرکبیر در ارزنه
الروم حدود چهارسال (1262هجری قمری ) طول کشید.

ص33آورده
است:

ژنرال
فریه، جاسوس فرانسوی نژاد انگلیس در سفرنامه خود مینویسد: انگلیسی ها ایلات جنوب
ایران را مجذوب خود ساخته اند. بطوریکه با یک اشاره ممکن است سر به شورش بر دارند
و سلطنت قاجاری ها را به خطر اندازند. بعلاوه با شاهزادگانی که از انگلیس ها مقرری
دریافت می دارند تحت نفوذ انگلیس زندگی می کنند به سهولت می توان این مملکت  را در هم ریخت و کمترین اثر چنین حادثه ای از
دست رفتن ایالات جنوبی ایران خواهد بود.

ص35آورده
است:

جان
استرچی، وزیر جنگ انگلیس در کابینه اتلی می نویسد؛ دولت بریتانیا تقریبا یک قرن
پیش از آنکه از نفت خبر داشته باشد، غنی ترین مناطق نفتخیز در کرانه های خلیج فارس
را به خاطر امپراطوری هند تصرف نمود.

ص 36 آورده
است:

لردکرزون
سیاستمدار انگلیسی می نویسد: مقامی که انگلستان در جنوب ایران بدست آورده می تواند
سیادت و سلطه این دولت را در مرکز  و نواحی
جنوبی ایران برای همیشه برقرار کند. قوای بحری انگلیس یکی از وسائل این تفوق... و
تجارت انگلیس که در تمام سواحل جنوبی از گواتر تا محمره و داخله
ایران تا اصفهان گسترده است ضامن دیگری برای حفظ این سیادت است و بالاخره از تمام
اینها مهمتر احساسات سکنه جنوبی ایران است که ...... بطرف انگلستان متمایل هستند.

ص41آورده
است:

ترکهای
قجر( پادشاهان قاجاریه ) اصلا خود را نسبت به ایران و ایرانی بیگانه می دانستند و
حکومت خویش را همانند مغول در ایران فقط در سایه زور و فشار و اختناق تشخیص داده
بودند و لذا آن چنان تسمه ای از گرده ملت کشیده بودند و چنگال استبداد خویش را آن
چنان در اعماق وجود طبقات اصیل اجتماع ایران فرو کرده بودند که مجال اظهار اندام
از مردم، در امور داخلی و خارجی کشور سلب شده بود.

ص 42
آورده است:

یکی از
فقرات نامه آقا محمدشاه بنیان گزار قاجاریه به علی خان افشار چنین است، طوایف ترک
و مغول در ایران بسر می برند بایستی دست اتحاد به یکدیگر دهند تا خود ایرانیان
نتوانند به سلطنت برسند و زمام امور را در دست گیرند.

ص 61
آورده است:

گرنت
واتس، منشی سفارت انگلیس، در تهران نقل می کند: در این هنگام ( مرگ محمدشاه قاجار
شب سه شنبه ششم شوال 1264 هجری قمری ) آشکارا پیش بینی شد که دوره حکومت قاجار
بزودی سپری و ایران تجزیه خواهد شد.

ص 62 آورده
است:

کشور
ایران بعد از مرگ محمدشاه، دچار همین سیه روزی شد. زیرا انگلیسها برای رسیدن به اهداف
شوم خود که شاید تجزیه کشور و تشکیل چند کشور کوچک در جنوب ( خوزستان )
و شرق ( بلوچستان ) برای حفاظت هندوستان بود، از مدتها قبل، در این مناطق، افرادی
را خریده و برای گل آلود کردن آب و گرفتن ماهی آنها را در آستین داشتند. وقتی که
امیرکبیر زمام امور را بدست گرفت کشور ایران، گر چه بجز در چند مورد از قبیل
بلوچستان و افغانستان و ترکستان، به مرتبه تجزیه نرسیده بود، ولی مرحله ایجاد
اختلافات داخلی و کشاکش میان قدرت های محلی بحد اعلی رسیده بود. علاوه براین، مرزهای
غربی کاملا از طرف عثمانیها مورد تهدید بود و این خود نیز فصل گویایی از تفرقه
اندازی های استعمارگران در بین ملتها است.

ص64 آورده
است:

قوام
الدین بهبهانی مشهور به میرزا قوما که در قلعه گل و گلاب سنگر گرفته بود، با عده
ای از شیوخ عرب پیمان همکاری بسته و به دولت مرکزی اعلان یاغیگری
داده بود.

ص64آورده
است:

فرماندار
بوشهر و دشتستان و دشتی با تحریک کنسول انگلیس در بوشهر علم مخالفت با حکومت مرکزی
را برافراشته بود.

ص65
آورده است:

شیخ سیف
حاکم بندرعباس به تحریک امام مسقط در صدد جدا کردن شیخ نشین های خلیج فارس از زیر
نفوذ ایران برآمده بود و بلوچ ها به تحریک انگلیس، دم از استقلال بلوچستان و
سیستان میزدند.

ص65آورده
است:

شرق
ایران؛ علاوه بر شرارت های ازبکان وحشی و خونخوار که هر چند صباحی یکبار خطه
خراسان را به خون می کشیدند و امنیت را از شرق ایران سلب می کردند. سالار پسر آصف
الدوله خراسان را با اعلان استقلال و سرپیچی از دستورات دولت مرکزی، گرفتار آشوب و
انقلاب و جنگ کرده بود با مرگ محمدشاه، آشوب طلبان و تجزیه خواهان بر شرارت خود
افزودند

ص65آورده
است:

شمال
ایران ، فتنه باب (بهائی ها) که مثل سرطان به جان کشور  افتاده بود نفوذ و عمق بیشتری داشت. من جمله،
ملاحسین بشرویه یکی از پیروان باب......... که فتنه وسیعی در خراسان براه انداخت و
از آنجا به مازندران آمد و در آنجا که به مناسبت هم مرز بودن با روسیه تزاری.....
و توجه بیشتر روسیه به آن نقاط، پیروان باب قوی تر و بیشتر بودند، دامنه آشوب خیلی
وسیع تر و عمق آن بیشتر بود و بقدری بابی ها قوی بودند که حملات متوالی آنها سبب
شد حاکم مازندران با لباس خواب فرار کند و مازندران را بدست آنها( بهائی ها)
بسپارد.

ص66آورده
است:

فتنه و
آشوب بهائی ها در سراسر کشور و مخصوصا در شمال ( مازندران ) آنقدر وسیع و عمیق بود
که اگر مصادف با زمامداری امیرکبیر نشده بود، به حدس قوی، باعث تجزیه کشور و بوجود
آمدن یک دولت (بهائی) نامشروع و دست نشانده و عامل استعمار، در خاک ایران می شد.

ص66آورده
است:

روسیه
تزاری، با فریفتن ترکمانان و ترکان و تحریک آنها، دائما این مناطق را در آشوب و
بلا نگه می داشت و ترکمن های یموت و تکه و گوگلان که مزاجشان برای تحریک شدن
آمادگی داشت، از استرآباد تا آن طرف سرخس را به هرج و مرج و آشوب و فتنه کشیده
بودند.

ص67آورده
است:

در
سیستان و بلوچستان که انگلیس به خاطر هندوستان نقشه جداکردن آن مناطق را از ایران
داشت و به همین منظور سران بلوچ راوادار به شورش و یاغی گری می کرد.

ص68آورده
است:

سرسخت
ترین و خونین ترین یاغیان و آشوب گران، ترکمن های شمال بودند که در اثر یاغیگری و
چپاول آنها، آرامش و امنیت بکلی از شمال ایران رخت بر بسته بود.

ص70آورده
است:

مهمتر
از همه اینها خاموش کردن فتنه مشهد (خراسان)است که سالار پسر آصف الدوله افروخته
بود سالار تقریبا خراسان را از مرکز ایران جدا کرده و لشکرکشی های متعدد محمدشاه
نتوانسته بود قدرت مرکز را در آنجا مستقر سازد و انگلیس ها که تحریکات آنها نقش
درجه اول را در آشوب مشهد داشت و خراسان را لقمه لذیذ و گوارا و بدون دردسری برای
خود می پنداشتند

ص74آورده
است:

واتسون
منشی سفارتخانه انگلیس در تهران می نوسید؛ در این هنگام( بعد از مرگ محمدشاه)
آشکارا پیش بینی می شد که حکومت قاجار بزودی سپری و ایران تجزیه خواهد شد.

ص
106آورده است:

از
مدارکی که در دست است بر می آید که توجه زیادی به کشاورزی از طرف امیرکبیر می شده
و مخصوصا به منطقه خوزستان و دشت گرگان اهمیت فراوان می داده است.

1-
ساختن سد عظیم ناصری ( ...... ) روی رودخانه کرخه که داستان تاریخی
مفصلی دارد.

2-
ترویج کشت نیشکردر دو منطقه عقلی(عقیلی) و شوشتر.

3-
تجدید بنای پل عظیم شوشتر و بازکردن هفت چشمه آن.

ص180آورده
است:

خواجه
یوسف کاشغری نیز بنام امام عصر با بیست و نه هزار مرد جنگی از میان ترکمن ها ظهور
کرد و مدتی وقت ارتش ایران و حواس دولت مرکزی را بخود مشغول داشت تا فتنه را
خواباندند.

ص132
آورده است:

امیرکبیر
در میان مشکلات طاقت فرسا، در سال 1266 قمری بنای دارالفنون را آغاز کرد و یک سال
و اندی بعد، منتظر ورود معلمین از پروس و اتریش و اسم نویسی شاگردان بود.

ص226آورده
است:

یکی
دیگر از جاسوسان زبر دست انگلیس، سراوستن هنری لایارد است که دوبار هم به مقام
معاونت و وزارت خارجه بریتانیا رسیده، این جاسوس، همراه میتفورد به ایران آمده و
در همدان از او جدا شده بطرف حوزه ماموریت خود، ایل بختیاری رفته است و به قدری با
محمد تقی خان رئیس ایل بختیاری دوست صمیمی شده که به تغبیر خودش جزء خاندان او
محسوب می شده، در همان تاریخ محمدتقی خان به منظور مستقل کردن منطقه بختیاری و جدا
کردن آن از ایران، علیه دولت مرکزی ایران قیام کرد.

ص228آورده
است:

لایارد،
رابط میان بختیاری ها و مقامات انگلیسی بود، از طرف انگلیسها برای بختیاری ها
اسلحه و پول می گرفت و با وعده های مختلف آنها را تحریک و تقویت می کرد و به آنها
الهام می داد. لایارد و محمد تقی خان در باره به رسمیت شناختن دولت مستقل بختیاری
از طرف انگلستان ....... مذاکره می کرد. و نامه ای از طرف محمدتقی خان  به مسترفرت تاجر انگلیسی در هندوستان نوشته و
از او تقاضاکرده که باب تجارت با ایل بختیاری و رد و بدل کالا میان هند و بختیاری
ها را بگشاید.

ص236آورده
است:

میرزا
آقا خان نوری، وزیر جنگ محمدشاه قاجاری با مهدعلیا (ملکه محمدشاه قاجار و مادر
ناصرالدین شاه) روابط نزدیک و دوستانه ای داشت، در توطئه قتل امیرکبیر، همکاری
داشت و حسن روابط این دو نفر به حدی بود که عده ای از مورخین، از آن به روابط
نامشروع تعبیر کرده اند( زمانی که محمد شاه علیل و مریض بود). از طرف حاج میرزا
آقاسی صدراعظم محمدشاه قاجاری، به فلک بسته شده و دویست ضربه شلاق نوش جان کرده
است. میرزا آقاسی از روابط او با خانم ( زن پادشاه و مادر ناصرالدین شاه) مطلع می
شود، برای آنکه پرده عفاف حرم شاه  را
ندرد، میرزا آقاخان نوری را بجرم جاسوسی، فلک میکند و سپس به کاشان تبعبد می
نمایند.

ص239
آورده است:

میرزا
آقاخان نوری، بعد از مرگ محمدشاه با وساطت مهدعلیا، مادرشاه به تهران بازگشت. و
ناصرالدین شاه نوری (اعتماد الدوله) را صدر اعظم ایران منصوب نمود. نوری ( اعتمادالدوله
) پست وزارت کشور و معاونت نخست وزیری در کابینه امیرکبیر را داشت و پس از عزل
امیرکبیر ناگهان به صدارت عظمای ایران رسید.

ص271آورده
است:

  علیرضا پاشا، حاکم عثمانی مردم خرمشهر را به
خاطر تشیع آنها قتل عام کرد.

ص333آورده
است. در سال1822، میان انگلیس و سلطان سعید امام مسقط امضاء شد که به موجب آن، در
نقاط متصرفی مسقط از طرف انگلیستان گماشتگانی معین شدند تا کشتیهای حامل برده را
توقیف کنند.

ص338آورده
است.

محمدشاه
در تاریخ دهم رجب 1264 قمری، فرمان منع ورود برده از راه دریا، صادر کرد.

« جناب
حاجی(صدراعظم)، نگذارید دیگر از راه دریا غلام و کنیز وارد شود، بگذارید از راه
خشکی بیاوردند، این مرحمت فقط در حق فرانت(سفیر انگلیس) صاحب میشود، من از
اوخوشنود میباشم و به این مطلب رضایت داده ام، در این باب به حکام فارس و عربستان
بنویس، من این اجازه را فقط برای حسن رفتار فرانت می دهم و الا بین ما و دولت
انگلیس هنوز هم خیلی اختلاف موجود است. شاه »

ص396آورده
است.

فرمان
برکناری امیرکبیر از سمت نخست وزیری، در پنچشنبه شب نوزدهم محرم 1268 از طرف
ناصرالدین شاه صادر و به وی ابلاغ گردید: چون صدارت عظمی و وزارت کبری زحمت زیاد
دارد و تحمل این مشقت برشما دشوار است، شما را از آن کار معاف کردیم.

ص395آورده
است.

مهدعلیا
( مادر ناصرالدین شاه ) از نظر سکسی مبتلا به انحراف بوده و در کجروی  های جنسی مراعات آبروی خاندان سلطنت را نمی کرد
و اتفاقا در این خصوص پای میرزای آقاخان نوری ( وزیر جنگ وکشور ) هم به میان می
آمده است، امیرکبیر تحمل چنین وضعی در خاندان سلطنت و مادر زن صدراعظم برای امیر
غیر ممکن بود.

ص396آورده
است.

امیرکبیر
موضوع را محرمانه با ناصرالدین شاه در میان گذاشت، شاه از خود امیر چاره جوئی کرد
و او به شاه پیشنهاد کرد که بعنوان شکار مهدعلیا را هدف بگیرد بطوریکه صورت اشتباه
داشته باشد با یک گلوله این ننگ را از دامان خاندان سلطنت بزداید، ناصرالدین شاه
هم پیشنهاد امیر را پذیرفت.

ص418آورده
است.

محمدحسن
خان برادر امیرکبیر را که سمت وزارت تظام داشت، با تهدید و ارعاب و هوچی گری و
تبلیغات دروغ وادار کردند که به خانه سفیر انگلیس پناهنده شود.

ص424آورده
است.

روز
هشتم صفر 1268، امیرکبیر و همراهان ( عزت الدوله و دو دخترش،تاج الملوک و همدم
الملوک و پسرامیر از زن اول و مادر امیر ) وارد تبعیدگاه خود باغ فین(کاشان) می
شود و تا آخر عمر در آنجا تحت نظر و مراقبت شدید ماموران، تقریبا زندانی بود. پس
از چهل روز ( توسط علیخان مراغه ای)...... دیگر کسی بنام امیرکبیر این قهرمان
مبارزه با استعمار و فساد، بر پشت کره خاک وجود نداشت.

ص440آورده
است.

امیرکبیر
عادت به رگ زدن و خون گرفتن ( فصد ) داشت، دستور داد دو رگ دو بازوی وی قطع کردند.
بنابر روایتی خودش رگ های دست خود را برید.

ص445آورده
است.

ناصرالدین
شاه و مهدعلیا، عزت الدوله ( زن امیرکبیر ) را تحت فشار گذاشتند، که با کاظم خان
پسر آقاخان نوری(.....) ازدواج کند، و بالاخره مجبورش کردند.

ص
449آورده است.

امیرکبیر
پس از قرائت فرمان عزل خویش چنین گفت: آنچه خدا خواسته میشود، ولی من مستوجب عزل،
بلکه مستحق قتلم، زیرا که خواستم بر خلاف حکم حضرت رسول(ص) که به ملک خسرو پرویز
نفرین کرده است، این ملک را معمور و ملکش را عزیز کنم.( اللهم مزرق ملکه ).

ص458آورده
است:

خانم
شیل، همسر سفیر انگلیس می نویسد، من از واقعه قتل امیرکبیر، چنان نفرت بهم رساندم
که تنها آرزویم، ترک چنین کشوری است که در آن، این قبیل جنایات، با صحه دولت بوقوع
می پیوندد.

چالز
موری، سفیر انگلستان، برای من افتخاری نیست، در کشوری که شخصی چون میرزا تقی خان
امیرکبیر را نابود کند، منصب سفارت داشته باشم.

ص461آورده
است:

دولت
انگلیس رسما ایران را به خاطر قتل امیرکبیر مورد اعتراض قرار داد.

ص465آورده
است:

ناصر
الدین شاه به ولیعهد خود ( مظفرالدین شاه ) اظهار می کند: قدر نوکر خوب را بدان،
من چهل سال بعد از امیر خواستم از چوب آدم بتراشم نتوانستم.

ص472آورده
است:

جلیل
خان جلیلوند، معروف به بیات فرمانده گارد مراقب امیرکبیر در باغ فین بود از شخص
امیرکبیر، برای رفع شرایطی نامساعد ( قراولان تحت امر خود را دورا دور اندرون  و حتی اطاقهای مجاور اطاق زنان مقیم کرده بود )
رشوه گرفت.

ص466آورده
است :

تذکر
مهم (  آقای اکبر هاشمی رفسنجانی )؛
نویسنده کتاب امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار:

البته
جرم این عقب ماندگی را نباید به حساب ملت گذاشت. مسئول آن وضع، ر‍ژیم فاسد و نوع
حکومت ( استبدادی استعماری ) بوده است. زیرا در چنان رژیمی هر نوع همبستگی و تحزب
و تشکل آحاد ملت، مانع و مزاحم پست و پلید سرمداران کشور می شود و هر نوع اقدام و
تحرک و حتی فهم و درک، به بیرحمانه ترین صورت سرکوب می شود و در نتیجه، رشد ملی  سیاسی برای عموم مردم غیرمقدور خواهد بود.

 

  
نویسنده : lafteh ahwazi ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢۳ شهریور ۱۳٩٤
تگ ها :